تبلیغات
انجمن علمی فناوری اطلاعات پیام نور درگز - مطالب انجمن IT دانشگاه پیام نور درگز

اسلام علیک یا ابا عبدالله

چهارشنبه 23 تیر 1389 11:39 ق.ظ

نویسنده : انجمن IT دانشگاه پیام نور درگز
ارسال شده در: اخبار و اطلاعیه های دانشگاه ،
 یا حسین


دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 تیر 1389 11:46 ق.ظ

مراسم سوگواری ایام فاطمیه

پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 02:06 ب.ظ

نویسنده : انجمن IT دانشگاه پیام نور درگز
ارسال شده در: اخبار و اطلاعیه های دانشگاه ،

یا فاطمه الزهرا

همزمان با فرا رسیدن ایام سوگواری بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)  مجلس ذکر مصیبتی به مدت 5 شب،از ساعت 8 شب در محل دانشگاه برگزار می شود. 

ضمنا وسیله ایاب و ذهاب مهیاست.

                                                                            التماس دعا




دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 04:02 ب.ظ

یا فاطمه الزهرا

دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 10:06 ق.ظ

نویسنده : انجمن IT دانشگاه پیام نور درگز
ارسال شده در: گالری تصاویر ،




دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 10:07 ق.ظ

دعوت به همکاری

جمعه 7 اسفند 1388 08:14 ب.ظ

نویسنده : انجمن IT دانشگاه پیام نور درگز
ارسال شده در: دعوت به همکاری ،

از دوستانی که مایلند تو این وبلاگ با ما همکاری داشته باشند.

عکسی،مطلبی،حرفی،حدیثی،شعر،کاریکاتورو...

دعوت میشود  مطالب خود را به آدرس   aliandamir@yahoo.com  بفرستند،تا در وبلاگ درج شود.




دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: - -

نجوایی با استاد کاظمی

پنجشنبه 6 اسفند 1388 01:03 ب.ظ

نویسنده : انجمن IT دانشگاه پیام نور درگز
ارسال شده در: نجوایی با اساتید ،

استاد، متی ترانا و نراک!

ای مهربان !

بگذار تا در میان شب های عزلت و تنهایی در درگز با تو سخنی داشته باشیم.

بگذار تا با تو از درد جانکاه سختیه دروسی که همه ی وجودمان را لرزانده گفتگو کنیم.

بگذار تا بنالیم.

از درد C و پاسکال و داده ،که با غیبتت همه ی پشت و پناهمان رفت.

ای مهربان !

پس از تو دیگر دانشگاه، هیچ استادی برای ما نداشت.

هیهات، که حتی رئیس هم در عسرت دوری، همه ی رمقش را از دست داده و دیگر تلاشی نمی کند.

گویی او نیز در فراقت سر در جیب خود کشیده تا با خیالی، دلخوش باشد.

عزیز ترینم !

با خود گفتم: بخوابم شاید شبی،در رویایم قدم بر چشمم نهی،

شاید آن چهره ی مهربان را در خواب بنگرم.

مرا چه می شود؟

چشم بر هم می نهم تا در خواب ببینمت اما، ترسی بر جانم چنگ می زند و مرا بر پای می دارد و نهیبی از درون که:

ای خفته !

شاید بیاید و کوییزی بگیرد!

آنگاه چگونه سوال هایش را پاسخ گو باشم؟

دیگر مرا نه خواب است و نه بیداری.

دلی به خواب خوش کردم ام و دلی به بیداری.

مهربانم !

ترم که شروع می شد به خود می گفتم:شاید این ترم، همه را پاس کنی.

وای بر من !

وای بر من باد که هنوز در حسرت دیدار تو مانده ام

و دوباره

و دوباره افتادم!

و من در عجبم...... .

وای بر من !  وای بر من !  وای بر من !

خوب می دانم که مرا نیازی به نوشتن این نامه ی غمگانه نیست.

چون دیگر همه چیز تمام شده است و نمره ها را رد کرده ای.

استادم !

هیچ صدای مشروطیان و افتادگان را شنیده ای ؟

هیچ مردان ره گم کرده در برهوت زمین را می شناسی ؟

هیچ صدای گریه ی دختران را در سالن شنیده ای ؟

مهربانم !

وقتی که رفتی همه چیز با تو رفت.

همه ی دانش و نمره و پیشرفت!

ای دستگیر افتادگان!

ای دلیل مشروط شدگان!

ای چراغ فروزنده ی شب های امتحان !

ای منتهای بی خیالی !

چه شب های امتحانی که نام تو را بر زبان جاری ساختم و کد هایی که خواندم ولی نفهمیدم!

چه روزها که به یادت دل خوش داشتم و بخاطر تو، پای پیاده، راه خاکیه دانشگاه را به خود هموار کردم.

آنگاه که می رفتی گفته بودی که جمعه روزی خواهی آمد.

از آن روز، همه ی جمعه ها را پاس داشته ام.

به همان سان که همه ی هفته را در انتظار جمعه مانده ام.

جمعه بوی تو را می دهد.

جمعه امید را پر رنگتر از هر زمان در دلم زنده میکند.

هیهات ،

جمعه که می رود،غمی دیگر در دلم چنگ می  اندازد.

پاهای لرزانم دیگر توان حمل بدنم را از دست می دهند.

غروب جمعه که فرا می رسد،پشت همه ی بچه ها می شکند.

ای همه ی خوبی!         متی ترانا و نراک!




دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: - -